عبد الحي حبيبى

899

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

درين مورد قول ابو ريحان بيرونى ( متوفى 440 ه ) نيز قابل غور است ، كه او وجه اشتقاق كلمهء تصوف را از سوف SOPH يونانى كه معنى آن حكمت و دانش باشد ميشمارد و گويد معنى فيلسوف هم محب حكمت است ، و چون در اسلام قومى برأى ايشان نزديك رفتند ، باسم آنها مسمى گشتند . « 1 » اين اختلاف آراء در اصليت كلمه صوفى و تصوف از قديم موجود بود ، و اقوال مولفان و علماء و صوفيان بعد از 200 ه 815 م درين باره موجود است ، مثلا ابو العلاء معرى ( متوفى 449 ه ) گفته بود : صوفية ما رضوا للصوف نسبتهم * حتى ادعوا انهم من طاعة صوفوا در حالى كه در خراسان براى اشتقاق آن مثلا چنين توجيه ميكردند و ابو الفتح بستى منشى و شاعر دربار سبكتگين ميگفت : تنازع الناس فى الصوفى و اختلفوا * قدما ، و ظنوه مشتقا من الصوف و لست انحل هذا الاسم غير فتىء * صافى فصوفى حتى لقب الصوفى « 2 » « يعنى از قديم دربارهء كلمه صوفى اختلاف كردند و گمان بردند كه از صوف مشتق است ، ولى من اين نام را جز به جوانمرد صافى صوف پوشيكه ملقب بصوفى شده باشد ندهم . » اين شعر از ابو الفتح على بن محمد بستى شاعر و منشى زبر دست دربار غزنويان افغانستانست ( متوفى 400 ه ) كه فكر مردم آن عصر را دربارهء كلمهء صوفى توضيح مىكند . بهر صورت از بين اقوال مختلف و متعدد ، اين فكر طرفداران فراوان دارد ، كه تصوف از صوف اشتقاق يافته و مقصد از ان پشمينه‌پوشى است ، كه شعار صوفيان و جوانمردان بود ، و اين گونه تسميه در نامهاى فرق مطرد است مانند تسنن - تشيع - تمذهب - تعرب - تفرس - تزندق و غيره « 3 »

--> ( 1 ) - كتاب الهند 24 ( 2 ) - همين كتاب 25 ( 3 ) - در وجه تسميهء تصوف از بسكه وجوه مختلف روايت شده ، كار را دشوار ساخته است و بى جا نيست با آن اقوال ، يك فكر محلى افغانى هم ضم شود : ، طوريكه در فصل اول اين كتاب *